![]() |
![]() |
|
| وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت |
|
ای واسه من مثل هوا ای وسه من مثل نفس تو جرئت رهایی پرنده ای از تو قفس دلم گرفته از همه از این روزای بی کسی ای هم قبیله هم صدا پس کی به دادم می رسی؟ تو غربت ثانیه ها من به تو محتاجم و بس نذار که خاطراتمون دس توی دست غم بدن نذار که باز فاصله ها دستامونو به هم بدن کاری نکن که رد پام حتا به رویات نرسه کاری نکن بمیرم و دستام به دستات نرسه کاری بکن که بغض من بشکنه رو شونه ی تو کاری بکن دل نکنه بوسه هام از گونه ی تو
من جاده م آخرش باید به شهر چشمات برسم من و تو تقدیر همیم به عشق پاکمون قسم پویا آریانا ۴/۱۲/۸۶ یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9:54 توسط پویا آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
پویا آریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم) پویا آریانا(ترانه های اینوری/ترانه های روز ایران) پویا آریانا(شیشه بر مشت/غزل های پیشروی من) کلبه ی ترانه |
|
RSS
|