تبليغاتX
ترانه های هیچ کس
وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت

«داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس»

مي گي دل بكن از اين دنيا وبا من بنويس

بنويس: كه خسته ام از اين هواي گس شده

بنويس كه خسته ام ديگه از اين چشماي خيس

خسته ام از اين روزاي سربي اين خيابوناي سرخ

خسته از نگو ، نخند ، بكش ، بمير ، نه ، ننويس

خسته از تلاقي كثيف خون و آينه ها

خسته و كلافه از نگاه ابراي خسيس

...

حالا رو حرف توئه كه دل به دردام نمي دم

نمي ميرم ، مي نويسم هر چي مي گي بنويس

حالا با اين همه تاريكي دلم خوشه كه تو

داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس

                  

                                       پویا آریانا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:42  توسط پویا آریانا |