![]() |
![]() |
|
| وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت |
|
«داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس» مي گي دل بكن از اين دنيا وبا من بنويس بنويس: كه خسته ام از اين هواي گس شده بنويس كه خسته ام ديگه از اين چشماي خيس خسته ام از اين روزاي سربي اين خيابوناي سرخ خسته از نگو ، نخند ، بكش ، بمير ، نه ، ننويس خسته از تلاقي كثيف خون و آينه ها خسته و كلافه از نگاه ابراي خسيس
حالا رو حرف توئه كه دل به دردام نمي دم نمي ميرم ، مي نويسم هر چي مي گي بنويس حالا با اين همه تاريكي دلم خوشه كه تو داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس
پویا آریانا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:42 توسط پویا آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
پویا آریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم) پویا آریانا(ترانه های اینوری/ترانه های روز ایران) پویا آریانا(شیشه بر مشت/غزل های پیشروی من) کلبه ی ترانه |
|
RSS
|