![]() |
![]() |
|
| وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت |
|
«خونتون براي من قدَّ خودت خاطره داشته حتا خوب يادمه چن تا اتاقش پنجره داشته» حياط نقلي و دلباز پر از عطر اقاقي من و تو همبازياي مونده از اون روز باقي نم بارون عطر خاك و خاطره ، من گريه هامو گم مي كردم با تو تا حس سرودن يادته عزيز روزاي طلايي غريبم اون روزايي رو كه حالا از تمومش بي نصيبم يادته تنگ غروبا با يه دنيا بي گناهي خستگيمونو مي ذاشتيم ، لب حوض پر ماهي يادته گلاي سرخ باغچه ي دلواپسي رو زير سقف آسمون مزمزه ي هم نفسي رو ... توي دنيا به خدا اين قصر كاهگلي بسم بود تو با من بودي و اينگار همه دنيا تو دسم بود
پویا آریانا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:20 توسط پویا آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
پویا آریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم) پویا آریانا(ترانه های اینوری/ترانه های روز ایران) پویا آریانا(شیشه بر مشت/غزل های پیشروی من) کلبه ی ترانه |
|
RSS
|