تبليغاتX
ترانه های هیچ کس
وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت

تو کی هستی که حضورت

مرهم یه دنیا درده

اسم تو رمز عبور از

وحشت این شب سرده؟

تو کی هستی که با دستات

می شه از حادثه رد شد

با تو می شه بی کتابم

قصه ی عشقو بلد شد؟ 

پس نزن از خاطراتت

دستای خاطره هامو

بذا وا کنم دوباره

توی خلوت تو پامو

بذا عادت کنه دستام

سهم دستای تو باشه

بذا این نگاه خسته م

با نگاهت آشنا شه

بذا خالی بشه از من

این تنی که بی تو هیچه

بذا تو کوچه ی قلبم

عطر خوب تو بپیچه

روبروم باش تا همیشه

ای تو مثل آینه صادق

تا ته قصه با من باش

مث گریه با یه عاشق

 

پویا آریانا مرداد ۸۸

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:18  توسط پویا آریانا | 

ای واسه من مثل هوا ای وسه من مثل نفس

تو جرئت رهایی پرنده ای از تو قفس

دلم گرفته از همه از این روزای بی کسی

ای هم قبیله هم صدا پس کی به دادم می رسی؟

تو غربت ثانیه ها من به تو محتاجم و بس

نذار تلف بشم تو این حوالی بی هم نفس

نذار که خاطراتمون دس توی دست غم بدن

نذار که باز فاصله ها دستامونو به هم بدن

کاری نکن که رد پام حتا به رویات نرسه

کاری نکن بمیرم و دستام به دستات نرسه

کاری بکن که بغض من بشکنه رو شونه ی تو

کاری بکن دل نکنه بوسه هام از گونه ی تو

 

من جاده م آخرش باید به شهر چشمات برسم

من و تو تقدیر همیم به عشق پاکمون قسم

پویا آریانا ۴/۱۲/۸۶

یا علی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9:54  توسط پویا آریانا | 

«داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس»

مي گي دل بكن از اين دنيا وبا من بنويس

بنويس: كه خسته ام از اين هواي گس شده

بنويس كه خسته ام ديگه از اين چشماي خيس

خسته ام از اين روزاي سربي اين خيابوناي سرخ

خسته از نگو ، نخند ، بكش ، بمير ، نه ، ننويس

خسته از تلاقي كثيف خون و آينه ها

خسته و كلافه از نگاه ابراي خسيس

...

حالا رو حرف توئه كه دل به دردام نمي دم

نمي ميرم ، مي نويسم هر چي مي گي بنويس

حالا با اين همه تاريكي دلم خوشه كه تو

داري مي بري منو به جايي كه تاريكي نيس

                  

                                       پویا آریانا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:42  توسط پویا آریانا | 

به سرم زده بگیرم منو آتیش بزنم

بردارم خط بکشم رو اسم هر چی که منم

نمی خوام ردی ازم بمونه تو ترانه هام

نمی خوام سگدونیا پر بشه از عطر تنم

تو خودم قدم زنون گلایه هامو می شمرم

تو خودم سر گیجه داره بند بند بدنم

داره از خودم بدم / میاد و می ره لحظه هام

توی این سنگینی بار گناه بودنم

.

.

دیگه چیزی به شکستنم نمونده آخه من

عطر کافورو دارم حس می کنم رو کفنم

                                 

                                   پویا آریانا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:27  توسط پویا آریانا | 

«خونتون براي من قدَّ خودت خاطره داشته

حتا خوب يادمه چن تا اتاقش پنجره داشته»

حياط نقلي و دلباز پر از عطر اقاقي

من و تو همبازياي مونده از اون روز باقي

نم بارون عطر خاك و خاطره ، من

گريه هامو گم مي كردم با تو تا حس سرودن

يادته عزيز روزاي طلايي غريبم

اون روزايي رو كه حالا از تمومش بي نصيبم

يادته تنگ غروبا با يه دنيا بي گناهي

خستگيمونو مي ذاشتيم ، لب حوض پر ماهي

يادته گلاي سرخ باغچه ي دلواپسي رو

زير سقف آسمون مزمزه ي هم نفسي رو

... توي دنيا به خدا اين قصر كاهگلي بسم بود

تو با من بودي و اينگار همه دنيا تو دسم بود

                                         

                                      پویا آریانا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:20  توسط پویا آریانا | 
بی تو اون آیینه رو دیوار خونه

نمی تونه نشکنه نه نمی تونه

تو که نیستی درا درمونده و گیجن

یا بدون تو دل پنجره خونه

دیوارا از غم دوریت طبله کردن

ساعت دیواریمون غرق جنونه

سقف خونه داره می ریزه عزیزم

بی تو چی می تونه رو پاهاش بمونه؟

تو که رفتی خونه مون خونه نشین شد

کوچه مون زندونیه دست خزونه

 

هم ترانه همنفس هم خونه ی من

بر ندار سایه تو از سر زمونه

پویا آریانا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:55  توسط پویا آریانا |